بازیگرتنها
هرچی بازیگریت بهتر باشه تنهائیت هم بیشتره
ای باران ؛باران قطره ای چند ببار قطره ای چند بریز باده در جام غم آلوده ی من از پس شیشه تورا می نگرم شیشه احساساتیست وعرق میکند از شرم زیاد فاصله مختصر است تو دراین نزدیکی شیشه اما اینجا مثل یک دیوار است آی باران باران بوی نمناکی خاک بوی نمناکی برگ بوی نمناکی یک خاطره از قامت تو می آید ... من ازین فاصله ها بیزارم وازین دلتنگی وازین حسرت دیدارتو در زندانم وچه دور ازمن واین دلتنگی بوی تو میآید ومن اینجا بی تاب وای باران باران شیشه پنجره را باد شکست ونشان داد به من که خدا فاصله را می بیند پنجره باز شد و فهمیدم که خدا می دیدم پنجره باز شد وباران زد صورتم خیس شد از بوسه ی پی در پی تو باد پیچید دراین خلوت و رفت و تو در آغوشم ... آسمان نعره زد و باد گریخت خانه ها رفت به آب آب بیتاب شدو طوفان شد شهر ویران شد ازین خشم عجیب وتو میترسیدی دست من می لرزید وتو درآغوشم اشک در چشم ترت جریان داشت تازه میفهمیدم سهم من از تو فقط بوسه ای از باران بود و تورا پس دادم آسمان صاف شد وابر گذشت شهر آرام شد و باد گذشت خنده ای زد به من و خواب مرا پایان داد یک شنبه 1 مرداد 1391برچسب:, :: 1:21 :: نويسنده : بازیگرHK
مرا اینگونه باور کن... کمی تنها ، کمی بی کس ، کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا دیگر کجا رفته...؟! نمی دانم مرا ایا گناهی هست..؟ که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟ مرا اینگونه باور کن
نوشتم خاطراتی را زدلداری به تنهایی جدا ماندم ز شب تاریکی و غربت به تنهایی زآن روی چو گل با گریه و شادی زجوهرهای اشک غم به دفترها به تنهایی دلم بر حال خود سوزد چرا پایان ندارد غم که همدم گشته است ما را غمش هردم به تنهای زتنهایی به جان آمد نفس گم گشت نمیرم تا ملاقاتی رسد یک شب چو مهتابم به تنهایی همه شب با خیالش اوج گیرم با پر و بالی که می سازم زمجنونی ز عشقبازی به تنهایی سماعم با دف تنبور یاران هیچ نگیرد شور مگر مطرب به عشق یار بنوازد مرا نایی به تنهایی از آن روزی که چشم بر او گشودم بازیگرگشته ام عاشق به دیداری به تنهایی
مرگ من روزی فرا خواهد رسید دربهاری روشن از امواج نور درزمستان غبار آلود دود یاخزانی خالی از فریادو شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر,سایه ای ز امروزها,دیروزها بعدمن ناگه به یک سو میروند پرده های تیره دنیای من چشم های ناشناسی میخزد,روی کاغذها ودفترهای من میرهم ازخویش ومی مانم ز خویش هرچه بر جا مانده ویران میشود روح من چون بادبان قایقی,درافقای دور پنهان میشود میشتابد از پی هم بی شکیب,روزها و هفته ها و ماهها چشم تو در انتظار نامه ای خیره میماند به چشم راهها لیک دیگرپیکر سرد مرا,میفشارد خاک دامنگیر خاک! بی تو دور از ضربه های قلب تو قلب من میپوسد انجا زیر خاک بعدها نام مرا بارن و باد,نرم میشویند از رخسار سنگ گورمن گمنام میماند به راه فارغ از افسانه های نام وننگ.... دوست دارم با تو باشم باتوباشم ای ره گمگشته ام دنیا با تو دنیای دیگر است روز طلوع سبزتو فردای دیگراست بوی بهشت می وزد ازکوچه های باغ خاک زمین بهاری گلهای دیگراست گلهای مریم از گل نرگس معطراند عیسی اسیر نام مسیحای دیگراست دیگر زمان از این همه تکرار خسته است تاریخ بی قرار قضایای دیگر است فردای بی تو آینه دار سیاهی ست فردای باتو نور به معنای دیگراست باهم غروب جمعه زیبای دیگرست بایادت ای مسافرشب گریه بقیع در جمکرانم و دل من جای دیگر است گاهی گمان نمی کنی ولی می شود گاهی نمی شود که نمی شود!! گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود!!! گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست گاهی تمام شهر گدای تو می شود!!! دریکی از روزهای پر ز درد من رها کردم از این دنیای سرد قوم و خویش ازمرگ من گریان شوند درفراقم خسته و نالان شوند قامتم پییچند انگه در کفن ..................... ادامه مطلب ... طبق خبر رسانی ایسنا عکس یک زن شوهر لخت در پارک های تهران گرفته شده است اگر مایل به دیدن این عکس هستید به ادامه مطلب مراجعه کنید ادامه مطلب ... سه شنبه 2 خرداد 1391برچسب:, :: 23:43 :: نويسنده : بازیگرHK
دلمان خوش است که مینویسم
کاش من هم,همچو یاران عشق یاری داشتم خاطری میخاستم یا خاستاری داشتم تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی ز مهر کاش چون آینه بر صورت غباری داشتم ای که گفتی انتظار از مرگ جان فرسا تر است کاش جان می دادم اما انتظاری داشتم شاخه عمرم نشد پرگل که چیند دوستی لاجرم از بهر دشمن کاش خاری داشتم خسته و آزرده ام,از خود گریزم نیست,کاش حالت از خود گریزچشم ساری داشتم نغمه ی سرداده در کوه بخود برگشته ام کی به سوی قیر خو راه فراری داشنم؟ محنت و رنج خزان این گونه جان فرسا نبود گر نشاطی در دل از عیش بهاری داشتم تکیه کردم بر محبت,همچو نیلو فر بر آب اعتبار از پایه ی بی اعتباری داشتم پای بند کسی نبودم,پای بندم کسی نبود چون نسیم از گلشن گیتی گذاری داشتم آه حجت!حاصلم زین سوختن افسردن است همچو اخگر دولت ناپایداری داشتم!...........
|
آخرین مطالب پیوندهای روزانه پيوندها
نويسندگان |
|||
![]() |